YOOtheme
چاپ

asemani-namayeshبه مردم بگوئید .

اعمال رسولان 2 : 1 تا 13

 

شاگردان در اتاقی در نزدیکی معبد جمع شده بودند .شجاعت و جرأتی که عیسی وعده داده بود در آنها دیده نمی شد .

غریبه های زیادی در خیابان های اورشلیم بودند، اما شاگردان جرأت نمی کردند که با آنها از مسیح صحبت کنند . در حالی که عیسی از آنها خواسته بود که این کار را بکنند . می ترسیدند که فریسی ها آنها را زندانی کنند . اما اتفاق عجیبی افتاد ، بادی شروع به وزیدن کرد و همه درهای ساختمان بسته شد . همه با شگفتی به یکدیگر نگاه میکردند . بالای سر همه زبانه ای از آتش بود . دیگر کسی از چیزی نمی ترسید . همه جرأت پیدا کرده بودند و اشتیاقی در آنها ایجاد شده بود .

 این همان نیرویی بود که مسیح وعده داده بود که برایشان بفرستد . حالا دیگر جرأت میکردند که با مردم از مسیح سخن بگویند و از کسی نمی ترسیدند .

 میدونی چی دلم میخواد؟ دلم میخواست که وقتی مسیح روی زمین بود من هم اونجا بودم . تصور کن که با چشمهای خودت همۀ معجزاتش رو ببینی . کاش وقتی لازاروس رو زنده کرد و از قبر بیرون آورد من هم اونجا بودم . یا وقتی که کور مادرزاد رو بینا کرد و یا روزی که با پنج نان و دو ماهی به هزاران نفر خوراک داد و یا روی آب قدم زد.

اگر همۀ اینها رو به چشم خودم دیده بودم دیگه کاملاً ایمان میآوردم و هیچوقت به مسیح شک نمی کردم و بدون ترس به همه دنیا میگفتم که عیسی خداست و همه باید از او اطاعت کنند .

 آره؟ واقعاً این کار رو میکردم؟

 فکر نمی کنم چون شاگردهای مسیح هم اینقدر دل و جرأت نداشتند . میدونی چی به سر اونها اومد؟

اونها همۀ معجزه های عالی عیسی رو دیدند و همه کلمه های زیبای او را شنیدند .

سه سال تمام شبانه روز با او بودند و عیسی اونها رو دوستان خودش میدونست .

اما وقتی دستگیرش کردن و وقتی بی گناه به صلیب کشیدنش میدونی چی شد؟

بله... همه بهش پشت کردن . حتی پطرس سه با گفت که اصلاً عیسی رو نمیشناسه .

چه ترسوهایی !

اگه ما بودیم این کار رو نمیکردیم . می جنگیدیم تا مسیح رو آزاد کنیم . اگه اونجا بودیم حتماً پشتیبانیش میکردیم .

آره ؟

حتماً ؟

اینطور فکر میکنی ؟

حتی اگر خطر دستگیری و زندانی شدن خودت هم بود باز از مسیح حمایت میکردی؟

بعد از اینکه عیسی مسیح به مرگ پیروز شد و خودش رو به شاگرداش نشون داد ، شاگردها دوباره بهش ایمان آوردن چون با چشمهای خودشون دیدنش و با گوشهاشون حرفاش رو شنیدن .

 درست قبل از صعودش به آسمان به شاگرداش دستور داد که آنچه رو که دیده بودن به همۀ مردم بگن .

فکر کنم که اون موقع سر همۀ شاگردها از خجالت پایین بود .

یعنی عیسی یادش رفته بود که اونا همه پشتش رو خالی کرده بودن و یه مشت ترسوی بی دل و جرأت بودن که مثل مرگ از مردمی که مخالفشون بودن می ترسیدن ؟

باید به همه دربارۀ عیسی میگفتن ؟

خود شاگردا ته دلشون میدونستن که جرأت این کارو ندارن .

عیسی هم البته این رو میدونست و قرار نبود که اونها این کارو با قدرت خودشون بکنن . برای همین بهشون وعدۀ دریافت روح القدس رو داد . روح القدس به اونها قوت میداد که شاهدان مسیح باشند .و همینطور هم شد .

 

 روز پنطیکاست ، همۀ طرفدارهای مسیح توی سالن بزرگی جمع شده بودن و روح القدس به اونها نازل میشه و با صدایی مثل وزش باد و نوری مثل شعلۀ آتش . دلهاشون با محبت و خوشی خداوند پرمیشه ، پرستش از لبهاشون سرازیر میشه . به قدری پر شده بودن که به زبون خودشون برای پرستش کم می آوردن و روح القدس بهشون زبانهای تازه ای داد که باهاش خدا رو بپرستن !

k1-g9-d2-t2

مردمی که بیرون توی کوچه و خیابون بودن هم متوجه شده بودن که یه اتفاقهایی افتاده و صدای وزش باد رو هم شنیده بودن .

بعد می بینن که در ساختمون باز میشه و آدمهایی رقصان و شاد و در حال سرود خواندن بیرون میان و دست زنان و پایکوبان به همۀ زبانهای دنیا از خوبی و بزرگی خدا تعریف میکنن .

مردم پیش خودشون فکر میکنن : اینها شراب زیادی نوشیدن و مست شدن ؟

ولی دارن به زبون ما حرف میزنن ! یعنی چه؟ !

با اینکه آدمهای تحصیل کرده ای نیستن ولی به زبونهای مختلف دارن حرف میزنن .

سپس پطرس بلند میشه و شروع به حرف زدن میکنه : گوش کنید ای یهودیهای اورشلیم ، ما مست نیستیم .

تازه وسط روزه و وقت مشروب خوردن نیست .

این همان پیشگویی یوئیل نبی هست که گفت : « خداوند از روح خود فرو ریخت . »

و بعد از اون پطرس یه سخنرانی دور و درازی میکنه ، درباره مسیح پسر خدا ، که به صلیب کشیده شد و بعد از مرگ برخاست و ادامه میده که مسیح حالا در آسمان پیش پدره و همه باید از او بعنوان خداوند اطاعت کنند .

میدونی بعدش چی میشه؟

همه از گناهان خودشون پشیمون شدن و به خدا ایمان آوردن . حرفهای پطرس رو پذیرفتن و تعمید گرفتن .

در آن روز - پنطیکاست ، به قوت روح القدس سه هزار نفر به عیسی مسیح ایمان آوردند .

 

تو هم دلت میخواد به مردم بشارت بدی ، ولی میترسی که بهت بخندن و مسخره ات کنن ؟

یا از دستت عصبانی بشن؟

اول دعا کن که خداوند تو رو از روح القدس پر کنه . خود روح القدس راهنمائیت میکنه که چی بگی و کمکت میکنه که مردم کلمات تو رو بپذیرن و به مسیح ایمان بیارن .

 

 

asemani-amade-sazi   asemani-khosh-amadid   asemani-faaliyat   asemani-kare-gorohi   asemani-sorod    asemani-namayesh   asemani-aye-hefzi   asemani-faaliyat-do   asemani-namayesh-do   asemani-moshahede   asemani-doa   asemani-faaliyat    asemani-soal-do   asemani-zamime

عید صعود و پتطیکاست

k1-g3-d5-t2.png